توی این وبلاگ مطالب عاشقانه ی زیادی می تونید پیدا کنید من سعی می کنم بهترین وزیباترین مطالب رو استفاده کنم ودوست دارم نظر شما روهم راجب نوشته ها بدونم .پس نظر یادتون نره.
من میترا متولد 9اردیبهشت سال 1372هستم .
چه حال وهوایی داشتیم آن زمان که چون آهوان بردشت خوشبختی قدم میزدیم وبی اعتنا از صدای بلبلان می گذشتیم چه شد؟؟؟ چگونه غبارغم دردلهایمان ریشه کردومارا به نابودی کشاند چگونه احساساتمان را از یاد بردیم آیاگذشت زمان همه چیز را تغییر داد یا خودمان این گونه خواستیم! .................................................... من آشناییم که غـریبه من را نمیشناسد! من غـریبه ام که آشنا من را نمیشناسد!
من آنم که هرکس یادگاری از درد بر دلم گذارد و رفتـــ ! من آنم که هرچه زجـرم دادند کینه شان را به دل نگرفتم ؛ من آنم که از دل مینویسم اما انگار کسی دل ندارد که حرفم را بدانـد! مگر نگفتنـد: آنچه از دل بر آیــد لاجـرم بر دل نشیند؟!
من گمشده ای در غــربتـــ یادها هستم !
شاعــر نیستم اما شعــر میگویم، خواننــده نیستم اما میخوانم، مومــن نیستم اما خــدا را عبادت میکنم، نویسنــده نیستم اما مینویسم!
من آنم که به هـر که محبتـــ کــردم از پشتـــ به من خنجــر زد! من آنم که سـینه اش غمها برای گفتن دارد! من آنم که در این دنیا بی ادعاستــــ ! من آنم که به سادگی فرامـــوش میشوم زودتـر از یک پلک زدن، آنچنان که فراموشم کردند!
دنیای من با این همه گفتار سپیـدتـر از بـرفــــ استـــ چون اگر کسی را نداشته باشم خدا را دارم و اوستــــ یاره واقعیه من!
من آنم که کسی حتی نزدیکانم مرا با این نام نمیشناسنــد! من آنم که ناشناس بودن را دوستــــ دارد!
باز میخواهی بدانی کی هستم !؟ به راسـتی من کی هستم !؟
شاید تو هم صدای سکوت را بشنوی و بتوانی آن را درک کنی. در این دنیا صدایی زیباتر و رساتر از سکوت نشنیدم و نخواهم شنید. صدایی که هر کسی را یارای شنیدن آن نیست و تنها می توان آن را با گوش دل شنید و نه با گوش تن. پس گوش دل خود را باز کنیم تا صدای سکوت را بشنویم که همان صدای خداست و صدای خدا آهنگ عشق است.
خدایا صدای تو طنین انداز ترین صدایی ا ست که تا به حال شنیده ام اما.........
یه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم. زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه. مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: خب… این خیلی رمانتیكه. ولی چنین بخت و شانسی فقط یه بار توی زندگی آدم پیش میاد. بنابراین خیلی متاسفم عزیزم… آرزوی من اینه كه یه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچیكتر باشه! زن و فرشته جا خوردند و خیلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه. و باید برآورده بشه. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد! نتیجهء اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند!